محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

190

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

فرمان المعتمد بن عباد سر برتافت و چند سال در عين قوت و حزم فرمان راند تا آنگاه كه مرابطون به اسپانيا آمدند و سپاهيان آنها و اندلسيها با سپاهيان متحد مسيحى در نبرد زلاقه به جنگ پرداختند . اين واقعه در ماه رجب سال 479 ه / اكتبر سال 1086 م بود . مشرق اندلس از حوادث مغرب اندلس به دور بود . چون آلفونسوى ششم پادشاه قشتاله دريافت كه چنان نيرويى ندارد كه بتواند در ناحيهء غربى اندلس كارى صورت دهد ، صلاح خود در آن ديد كه به ناحيهء شرقى كه دستخوش پريشانى و تفرق و ضعف بود حمله آغاز كند . المعتمد بن عباد مشتاق بازپس‌گرفتن مرسيه و استحكام پايه‌هاى قدرت خود در اين منطقهء دورافتاده بود . در باب سرگذشت مرسيه دو روايت است : يكى آنكه ابن عباد ، سردار سپاه ابو الحسن بن اليسع فرمانرواى لورقه را كه به بيعت او گرويده و در تحت حمايت او آرميده بود به هجوم به مرسيه تحريض كرد و او توانست مرسيه را از ابن رشيق بستاند و خود با موافقت المعتمد بن عباد و به نام او بر آن شهر حكومت كند . ابو الحسن بن السيع بر مرسيه فرمان مىراند تا آنگاه كه مرابطون بر آن مستولى شدند . « 14 » دوم آنكه چون امير المسلمين يوسف بن تاشفين در سال 481 ه / 1089 م براى بار دوم به اندلس آمد تا به دعوت امراى طوايف مخصوصا فرمانروايان نواحى شرقى پاسخ داده باشد و شر حملات مسيحيان را از سرشان كم كند و دژ لييط ( اليدو ) واقع در ميان مرسيه و لورقه را كه مركز تجاوز ايشان بود درهم كوبد ، سپاهيان اندلسى با سپاهيان مرابطى در محاصرهء دژ مذكور همدست شدند . ابن رشيق نيز در ميان امرايى بود كه قواى مرابطون را در محاصرهء دژ يارى كرده بود . چون محاصره به ناكامى انجاميد و سپاهيان اندلسى آهنگ بازگشت به شهرهاى خود نمودند ، المعتمد بن عباد از ابن رشيق نزد امير المسلمين شكايت كرد و او را متهم نمود كه در نهان با مسيحيان پيمان دوستى بسته و آنان را به مقاومت در دژ يارى كرده است . از اين گذشته ، حكومت مرسيه را غصب نموده و از امير المسلمين خواست كه او را گوشمال دهد . يوسف ابن تاشفين با فقها در اين امر مشورت كرد . همه با خواست ابن عباد موافقت كردند . يوسف بن تاشفين به ابن رشيق فرمان داد كه مرسيه را تسليم كند تا او را زنده گذارد . سپاهيان مرسيه خشمناك به شهر خود بازگشتند و المعتمد بن عباد ، ابن رشيق را با خود

--> ( 14 ) . رجوع كنيد به المغرب فى حلى المغرب ( قاهره ، 1955 ) ، ج 2 / ص 248 و 250 .